تبليغاتX
مسیح من ؛
مسیح من ؛
مسیح تو...
نامه سرگشاده ابطحی به دخترش:


سلام دخترم امیدوارم حالت خوب باشد. من هم خوب هستم و سلام می رسونم.

من در زندان زندگی خوبی دارم و خیلی به من خوش می گذرد.

روزی که به اینجا آمدم متوجه خستگی من شده و ابتدا لباس راحتی که طرح راه راهی داشت برایم آوردند و هر چقدر گفتم راضی به زحمت نیستم توجهی نکردند و خودشان لباس را تنم کردند. و آنقدر از عمامه ام خوششان آمد که باهاش دست رشته بازی میکردند و سرش دعوا کردند و هی کشیدند تا جر خورد! بعد برای اینکه خستگی ام در رود آمدند و مشت و مالم دادند. من هم هرچقدر میگفتم یواش تر اصلا خسته نمیشدند و به کارشان ادامه می دادند. خلاصه حسابی شرمنده ام کردند.

ما اینجا استخر هم داریم که پس از مشت ومال ما را به استخر می برند و آب خیلی سردی دارد و آنقدر لطف دارند که هی به زور میگویند شنا کن و ما هم هی آب خنک میخورم و حال می کنم.

ما همش در حال بازی و خنده هستیم ما بیس بال، گلف و بیلیارد بازی میکنیم. یک بازی های جدیدی هم هست که با چشم بسته و برعکس آویزان شده باید کرد. من زیاد با قوانین این بازی آشنایی ندارم. اما خودمانیم ها! اینها که اصلا بازی بلد نیستند همش اشتباهی وسایل بازی را به من می زنند و از خنگی آنها خنده ام می گیرد. منم که می شناسی جنبه ندارم همیشه از خنده ی زیاد اشکم در می آید. من از بس بازی کردم 20 کیلوگرم وزن کردم و به وزن ایده آل خود رسیدم. اینجا گاهی از بازیگوشی زیاد مریض می شوم ولی از ما به خوبی مراقبت میکنند و در غذایمان دارو می ریزند و آمپول می زنند که زود خوب شویم.

من در اینجا دوستان زیادی پیدا کردم. حاج رضا مرا خیلی دوست دارد او همیشه به شوخی می زند پس کله ام و میگوید پدرسوخته عمامه ات کو؟ من هم بعضی وقتها از اینکه عمامه ام را تبرک دادم ببرند پشیمان می شوم و از کله ی لختم خجالت میکشم.

یک مردی هم هست که همیشه کنار در می ایستد و مراقب است که کسی از بیرون داخل اتاقم نیاید و مزاحمم نشود.

من یک بار پرسیدم چرا اینجا اینترنت ندارید که وبلاگ بنویسم؟! بعد با خودم فکر کردم که چه بهتر! کی حوشله ی وبلاگ نویشی دارد!

امروز به من گفتند که در دادگاه حاضر شو و برای مردم صحبت کن. من هم گفتم نمی دانم چه بگویم و خودشان زحمت کشیدند یک متن نوشتند و گفتند این را حفظ کنم و یک دارو به من دادند تا بهتر تمرکز کنم.
خلاصه اینکه اگر من را دیدی تعجب نکنی خوشحالی زیاد من را به این روز انداخته.
قربان تو پدرت


پ.ن: شاعر میگه بگردید و بگردید و بگردید...  که خود همچون خبر وارونه گردید
همون شاعر یه جا دیگه میگه دس شکستان! پا شکستان! از تو لوله بخاری! از تو سوراخ موش! بالاخره یه جوری خبرها... می رسد!



پی نون(!) : برای اولین بار، لینک های جالب:


بدون شرح ---> لاغری صد در صد تضمینی!


صریح، روشن، واضح! ---> آیت الله امجد: حمالی و لبو فروشی از قدرتی که تو را بی دین کند بهتر است!


کمی دقت، کمی انصاف، کمی ایمان! ---> روح الامینی: از برگزاری یک ختم هم عاجزیم!


بعضی ها توجه لازم مبذول بفرمایند! ---> پشت پرده اعتراف ابطحی علیه هاشمی.


اصولگرا؛ مثل مطهری! اصولگرایان واقعی فقط بخونن ---> مطهری به جنتی: قاتل عمار علی است؟


طنز خوبی دارد! برای ادخال سرور بد نیست! ---> ابطحی: نمی گفتم یک ماه بیشتر می ماندم!


این یکی خداییش از بدون شرحم اون ور تره! ---> احمدی نژاد: بعد تحلیف سرشان را می چسبانم به سقف!


بدون شرح! ---> پیک نیک دسته جمعی فارسی ها در دادگاه!


کی گوش می ده؟ ---> محسن رضایی: دادگاه خود سر ها هم برگزار شود!


آقایان! یکم دقت کنید لطفا! ---> ابطحی باید دادگاه روحانیت می رفت نه انقلاب!!!


ختم کلام! ---> انگار قرار نیست به سخنان رهبری توجه شود!




خوب است که دفاعیه ی بزرگ مرد جنبش آزادی خواهی ایران رو در این روزها مرور کنیم:

ما آخرین گروهی هستیم که با شما با زبان قانون سخن می گوییم

بعد از ما گروه یا گروه هایی خواهند آمد که با زبان قانون با شما سخن نخواهند گفت

ضمنا از الان، همه حرفهایی را که از قول من در زندان زده می شود یا خودم می زنم ، تکذیب می کنم!


مهندس بازرگان



نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 توسط مین |
Blog Skin