فقط برای تو می نویسم!
ای خدا!!
هر چی می خوایم بنویسیم یه مشکلی توش ایجاد می شه!
خب برادر دینی اگه داری وب ما رو چک می کنی خب اگه چیز ناجوری توش پیدا کردی بیا ما رو بگیر هم خیال خودتو راحت کن هم خیال ما رو!
اگرم چیزی هنوز پیدا نکردی و داری کنترل نامحسوس می کنی بدان و آگاه باش که در این مکان وضع به همین منواله و قرار نیست اینجا خبر خاصی باشه!
گیری کردیما!!
می خواهم چند خطی از قرآنی که اینقدر سنگش را به سینه می زنیم بیاورم!
قرآنی که شاید آن را خوانده باشیم ، لکن فهم و تدبر در آن با خواندن ترجمه ی آن کیلومتر ها و بلکم مایل های فاصله دارد!!
در تفسیر نمونه، ذیل آیه 15 و 16 سوره ی نمل به رابطه ی دین و سیاست می پردازد که بدون هیچ دخل و تصرفی آن را می آورم:
"برخلاف آنچه بعضی از کوته بینان می اندیشند ، دین مجموعه ای از اندرزها و نصایح و یا مسائل مربوط به زندگی شخصی و خصوصی نیست، دین مجموعه ای از قوانین حیات و برنامه ی فراگیری است که تمام زندگی انسان ها مخصوصا مسائل اجتماعی را در بر می گیرد.
بعثت انبیاء برای "اقامه ی قسط و عدل" است (سوره ی حدید آیه ی 25 )
دین برای گسستن زنجیر های اسارت انسان و تامین آزادی بشر است (سوره ی اعراف آیه ی 157 )
دین برای نجات مستضعفان از چنگال ظالمان و ستمگران و پایان دادن به دوران سلطه ی آن هاست.
و بالاخره دین مجموعه ای است از تعلیم و تربیت در مسیر تزکیه و ساختن انسان کامل (سوره ی جمعه آیه ی 2 )
بدیهی است این اهداف بزرگ بدون تشکیل حکومت امکان پذیر نیست.
چه کسی می تواند با توصیه های اخلاقی اقامه ی قسط و عدل کند و دست ظالمان را از گریبان مظلومان کوتاه سازد؟
چه کسی می تواند زنجیرهای اسارت را از دست و پای انسان های در بند بردارد و بشکند بی آنکه متکی به قدرت باشد؟
و چه کسی می تواند در جامعه ای که وسائل نشر فرهنگ و تبلیغ در اختیار فاسدان و مفسدان است اصول صحیح تعلیم و تربیت را پیاده کند؟ و ملکات اخلاقی را در دلها پرورش دهد؟
و این است که ما می گوییم "دین" و "سیاست" دو عنصر تفکیک ناپذیر است. اگر دین از سیاست جدا شود بازوی اجرایی خود را بکلی از دست می دهد و اگر سیاست از دین جدا گردد مبدل به یک عنصر مخرب در مسیر منافع خود کامگان می شود.
اگر پیامبر اسلام موفق شد این آئین آسمانی را با سرعت در جهان گسترش دهد، دلیل آن این بود که در اولین فرصت دست به تاسیس حکومت زد و از طریق حکومت اسلامی هدف های الهی را تعقیب نمود.
بعضی از پیامبران دیگر که نیز چنین توفیقی یافتند، بهتر موفق به نشر دعوت الهی خود شدند اما آنها که در تنگنا قرار گرفتند و شرایط به آنها اجازه ی تشکیل حکومت نداد موفق به کار زیادی نشدند.
جالب اینکه در داستان سلیمان و داوود به خوبی می بینیم که آنها به سرعت آثار شرک و بت پرستی را ریشه کن ساختند و نظامی الهی برپا کردند، نظامی که ابزار اصلیش طبق آیات مورد بحث، علم و دانش و آگاهی ها در زمینه های مختلف بود."
به طور کلی ، بحث بر سر اینکه چه چیز جهان را مدیریت می کند یا چیز باید جهان را مدیریت کند، از مباحث فلسفی است که جای بحثش در اینجا نیست.
اینکه هوش و عقل بشری فوق همه چیز است و برای مدیریت جهان کافی است، از عقاید معتزله است و تفکر و فلسفه ی غرب نیز بر همین اعتقاد است که انسان را در رأس می بیند و جهان و حتی خدا را متاثر از انسان.
مای مسلمان ایرانی، اگر با داشتن فلاسفه ی بزرگی (همچون علامه طباطبایی) که چه دقیق و عالمانه بسیاری از اشتباهات فلسفه ی غرب را آشکار و نقد می کنند، اگر چنین بگوییم مایه ی تاسف است.
از نظر اینجانب، در هر صورت برای پذیرش هر تفکر فلسفی، ابتدا می بایست تمامی تفکرات را بررسی کرد و فلسفه های مختلف را زیر رو رو کرد و انتقادات وارده بر هر کدام را مطالعه کرد و .... . حال آنکه دروازه ی ورود به فلسفه (آنچنان که یک دانش آموز دبیرستانی هم می داند) فراگیری علم منطق است!
پس می بینیم که به سادگی نمی توان به این نتیجه رسید که آیا عقل انسان می تواند معیار همه چیز باشد یا نه؟ واینکه ما برای حکومت (که نظام پیچیده ایست) و برای به رشد و کمال و سعادت رساندن انسانها آیا بی نیاز از دستورات دین هستیم یا نه، تعمق و تدبر بیشتری می طلبد.
در تفسیر آیه ی 26 سوره ی ص می خوانیم :
"حاکمی که پیرو هوای نفس باشد منافع و حقوق مردم را فدای مطامع خویش می کند، و به همین دلیل حکومتش ناپایدار و مواجه با شکست خواهد بود. ممکن است هوای نفس در اینجا معنی وسیعی داشته باشد که هم هوای نفس خود انسان را شامل شود و هم هوای نفس مردم را ، و به این ترتیب قرآن قلم بطلان بر مکتب هایی که پیروی از افکار عمومی را – هرچه باشد- برای حکومت ها لازم می شمرند، می کشد. چرا که نتیجه ی هر دو گمراهی از طریق خدا و صراط حق است.
ما امروز شاهد آثار نکبت بار این طرز تفکر در دینای به اصطلاح متمدن هستیم که گاهی شنیع ترین اعمال زشت را به خاطر تمایلات مردم شکل قانونی داده و رسوایی را به حد اعلی رسانده اند که قلم از شرح آن شرم دارد.
درست است که پایه های حکومت باید بر دوش مردم باشد و با مشارکت عموم تحقق یابد، اما این به آن معنی نیست که معیار حق و باطل در هه چیز و در همه جا تمایلات اکثریت باشد.
حکومت باید چهار چوبه ای از حق داشته باشد اما در پیاده کردن این چهار چوب از نیروی جامعه کمک گیرد. و معنی جمهوری اسلامی که ما خواهان آن هستیم و از دو کلمه ی "جمهوری" و "اسلامی" ترکیب یافته نیز همین است و به تعبیر دیگر اصول از مکتب گرفته می شود و اجرا با مشارکت مردم (دقت کنید) "
هر چند این، تعریف ساده و کوتاهی از جمهوری اسلامی است، اما آنچه اینجا اهمیت دارد چیز دیگری است.
اگر ما معتقد باشیم که بسیاری از قوانین اسلام برای مسلمانان زمان پیامبر و برای شبه جزیره عربستان و فقط و فقط محدود به همان زمان و مکان نازل شده، باید چشم ببندیم بر بسیاری از "یا ایهاالناس" ها و "یاایها الذین آمنوا" های قرآن! و حتی بسیاری چیزهای دیگر که مجال برشمردنشان نیست.
ما اگر فقط آنچه می پسندیم از قرآن برداریم، قطعا نمی توانیم فهم درستی از اسلام داشته باشیم. احکام اسلام پیش کش!
اگر می دانیم و قبول می کنیم که بر اساس آیات قرآن و شواهد های بسیار، ذوالقرنین کوروش هخامنشی است، آیا باید به نکات مهمی که در آیات مربوط به ذوالقرنین است بی توجه بود؟
ما به او در روی زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش نهادیم. (84 کهف)
گفت: آنچه را خدا در اختیار من گذارده بهتر است – از آنچه شما پیشنهاد می کنید- (95 کهف)
گفت این از رحمت پروردگار من است (98 کهف)
این از کوروش کبیر که سنبل عقل و درایت بشر است. این کوروش است که سنگش را به سینه می زنیم و به شیوه ی حکومت داری اش مباهات می کنیم. خود را در مقابل خدا و رحمت و حکمت اعطایی خدا هیچ می بیند.
وقتی چنان سدی را برای مردم ایجاد می کند و همه زبان به ستایشش می گشایند می گوید "این از رحمت پروردگار من است."
مهندس بازرگان کتابی دارد به نام "ذره ی بی انتها" . انسان نیرومند ترین مخلوق است. هیچ مخلوقی را نمی توانیم پیدا کنیم که مثل انسان این چنین قدرت تعقلی داشته باشد. هیچ کس به اندازه ی انسان بزرگ نیست. ولی همین انسان در برابر خدا که قرار می گیرد خودش را ناچیز می داند.
تعقل و تدبر در تمامی ادیان الهی امر مهم و تاکید شده ای است. تمامی پیامبران مردم را دعوت به تعقل و تدبر کردند، و از همه آنها بیشتر پیامبر اسلام(ص) بر آن تاکید داشتند. منتها چیزی که ما با آن مواجهیم این است که عقل را می خواهیم در همه امور دخالت دهیم. عقل را آنجا که باید به کار بیاید به کار نمی بندیم، در آنچه که باید کمکمان کند و راهگشایمان باشد تعطیل می کنیم، آن وقت در مسائلی که نیازی به آن نیست و برنامه های کامل تری از آنچه عقل قرار است به ما بدهد داریم، مصریم که به زور عقل را به میان آوریم، و دخالتش دهیم و بگوییم از پسش بر می آید!
ما زمانی می توانیم بگوییم اسلام برای الان و جامعه ی امروز بشر برنامه ای ندارد و قوانینش محدود است و پاسخگوی نیاز های گسترده ی بشر امروز نیست، که تمامی احکام و قوانین اسلام را از بر باشیم، که بدانیم اسلام قوانین اش و برنامه هایش تا چه حد گستردگی دارد و راجع به چه چیزی برنامه دارد و راجع به چه چیز ندارد. باید ابتدا این سوال را از خود بپرسیم که چرا اسلام آخرین دین است و چرا پیامبر اکرم (ص) آخرین پیامبر؟ چرا خدا قرآن را دین "جاودانه" معرفی می کند و تا آخر الزمان و ظهور یگانه منجی عالم بشریت، تنها دین را اسلام می داند؟ آیا خدا اطلاعی از گستردگی مسائل روز بشر در قرن ها بعد از ظهور اسلام نداشت؟ آیا خدا نمی دانست روزی روزگاری جامعه ی بشریت قد می کشد و بزرگ می شود و اسلام مثل لباسی کوچک دیگر به تن آن نخواهد رفت؟! آیا خدا مردم این زمان و زمان های پس از این را به حال خود گذارده و به عقل و فهم او اعتماد کرده؟ پس چرا نگفته اسلام تا زمانی "دین" بندگان است که عقلشان به مرحله ی مجاز برسد و بتوانند خود برای خود برنامه ی زندگی و سعادت بنویسند؟! چرا گفته هر آنچه را که "بشر" بخواهد در اسلام آورده ایم؟ آیا خدا از بشر امروز آگاه نبود؟ یا اینکه ما خدا را هم غافلگیر کردیم با این میزان عقل و نبوغ و شعورمان و خدا نیز نمی دانسته این بشری که خلق کرده می تواند تا کجاها برسد و دست او را نیز در نوشتن برنامه از پشت ببندد؟!
در آخر بار دیگر ذکر این نکته را لازم می دانم که مقصود ما از حکومت اسلامی با آنچه امروز به عنوان حکومت اسلامی به خوردمان می دهد زمین تا آسمان متفاوت است.
انشاءلله در پست آینده به اولین پست در مورد خود ولایت فقیه که شرایط زمام دار است خواهیم پرداخت. از همه دوستان هم عاجزانه درخواست می کنم در قسمت کامنت ها بحث های خارج از موضوع راه نیندازند!! وگرنه تا ظهور حضرتش ما باید گیر این مبحث ولایت فقیه باشیم!!
الهی الف بین قلوب المسلمین!
یا علی
قبل از هر چیز بابت تاخیر چندین(!) روزه پوزش می خواهم! و روی هوا ماندن همه ی بحث ها!
سعی می کنم تا جایی که بشود بحث های پراکنده ای که در قسمت نظرات مطرح شد را جمع کنم و به حول و قوه ی الهی برویم سراغ باقی بحث خودمان پیرامون ولایت فقیه!
خیلی از مسائلی که مطرح شد، خودشان پست های سریالی(!) می طلبند که اگر عمری بود و فرصتی، به آنها خواهیم پرداخت. لکن فعلا بحث ما، بحث ولایت فقیه و مسائل پیرامون آن است، و چون برای ورود به این بحث باید از دریچه ی حکومت اسلامی عبور کنیم، تا حد لزوم به مباحث پیرامون حکومت اسلامی هم پرداخته ایم و خواهیم پرداخت.
نکته اول و حائز اهمیتی که باید مطرح کنم مواردی است که در کامنت ها با "قطعیت" بیان می شد. اگر مطلبی به عنوان نظر شخصی فردی مطرح می شود بهتر است با دادن حکم کلی همراه نباشد. مثلا وقتی "مجید شر" عزیز می گوید : "اگر پیامبر اسلام حکومت تشکیل داد برای این بود که در شبه جزیره عربستان هیچ حکومتی وجود نداشت. آیا فکر می کنی اگر پیامبر اسلام در ایران متمدن آن موقع می بود لشگرکشی می کرد برای فتح مداین؟ هرگز" تنها نظر شخصی خود را بیان می کند، نظری که هر چند برای خودش اثبات شده باشد و دلایل کافی برای پذیرش آن داشته باشد، لکن هیچ سندی مبنی بر اینکه پیامبر اکرم(ص) به چه دلیل و برای چه تشکیل حکومت داده از وجهی که ایشان به آن پرداخته اند، وجود ندارد.
مسئله دیگری که مطرح شد، مسائل کشتار سال 67 بود که از خاطرات آیت الله منتظری تغذیه شده بود. اگر خاطرات ایشان را بخوانیم به مسائل زیادی پیرامون اتفاقات آن سالها پی می بریم. نقل قول هایی که ایشان از افراد دیگری بیان می کنند، اشکال روایت تک بعدی را رد می کند و نمی توان با چشم بستن به روی بسیاری حقایق مطرح شده، همه را به یک سره کذب خواند. اما باز باید از یک طرفه به قاضی رفتن پرهیز کرد. یک طرفه هم یک طرفه است! چه از این طرف، چه از آن طرف!! در خاطرات تناقضاتی هم مشاهده می شود و مسائل ریزتری هست که گمان می کنم خواندن کتاب "پاسداشت حقیقت" کمکی باشد برای قضاوت بهتر در این باره.
به طور کلی نه باید با خواندن خاطرات ایشان مدهوش شد و یکسره همه آن را وحی منزل تلقی کرد، و نه باید همه آن را بالکل تکذیب کرد و چشم بر بسیاری مسائل که اتفاق افتاده بست.
در این باره شاید بعدا مفصلا بحثی داشته باشیم، اینکه ربط این مسائل به حضرت امام، و تلقی این نکته که آیت الله منتظری جلوی دیکتاتور زمانه ایستاده بود، در صورتی که در جای جای صحبت هایشان نگرانی برای تخریب شخصیت حضرت امام و و جایگاه ولی فقیه، و نظام جمهوری اسلامی مشاهده می شود، و بسیاری مسائل دیگر، مسائل مفصلی است و فرصت و مجال دیگری می طلبد که برای منحرف نشدن بحث حال حاضر، به آنها "فعلا" نمی پردازیم.
نکته ی دیگر، مساله ای بود که جناب بدیعی اینگونه مطرح کردند : "اسلام رحمانی چیه؟منظورت همون رحماء بینهم هست؟اشداء علی الکفارش چی شد؟برخورد علی با خوارج و معاویش چی شد؟قیام حسینش چی شد؟بیش از50جنگ پیامبر چی شد؟رحمانیت اسلامی میگه که از دیدن یه بچه یتیم باید زانوهات بلرزه در حالی که در جنگ جمل،مسلمانان بی بصیرت رو از دم تیغ میگذرونی"
و مجید شر در جایی دیگر اینگونه گفتند : "من از این ناراحتم که این مجازاتها به اسم اسلام تموم میشه. همون اعدام اگه به نام حقوق جزای ملی انجام بگیره بهتره تا اینکه حقوق جزای اسلامی. بازتابی که از اعدام ها و سنگسارها و قطع دست ها و چشم از حدقه درآمدن ها به نام اسلام شده در این سی سال چهره زشتی از اسلام در دنیا به وجود اورده. آمریکا اگه طرف را به صندلی الکتریکی می بندند کسی به مسیحیت خرده نمیگیره و وهن دین نمیشه."
مساله ای که اینجا مطرح است بحث برنامه ی زندگی بودن دین است. حال این مسئله که دین به معنای برنامه ی زندگی است نه عبودیت محض به کنار، اما کسی که دینی بر می گزیند، قوانین زندگی از آن طلب می کند. این قوانین زندگی مربوط به همه قوانین است، و اگر دینی باشد که بگوید اگر کار خوب کردی فلان پاداش را می گیری، به همان میزان نیز بشر انتظار آن دارد که آن دین بگوید اگر خطایی مرتکب شدی چه مجازاتی دارد، و گمان نمی کنم کسی به خاطر مجازات های مطرح شده در دینی آن دین را خشونت آمیز بخواند، که اگر اینگونه باشد خدا خشن ترین کس است! چرا که عقوبت های گناهان و مسائلی که از حال گناه کاران در دوزخ مطرح می کند با هیچ قوانین و حقوق بشری سازگار نیست! و اوج بی رحمی است!!!
مشکل ما این است که به اسلام شناسنامه ای خودمان نگاه می کنیم. یک نگاه به وضع غربی های مسلمان شده کافی است که کامل بودن اسلام دستمان بیاید. همان زن خواننده و مدل لباسی که در غرب اسلام می آورد (که کم تر از آن زن لاس و گاسی نیست) آنقدر دقیق از اسلام و کامل بودنش و برنامه های جزء به جزء اش برای همه ی شئون انسانی و اجتماعی سخن می گوید که ما و شما باید شرم کنیم از مسلمان بودنمان.
ارائه تصویر خشونت آمیز از اسلام کاری است که همواره غرب می کرده و می کند و در این میانه ما هم هیزم به آتش آنها ریخته ایم با رفتار های غلطمان، با بی تدبیری و هزار و ندانم کاری مان، و در کل با سوء مدیریت مان. این به معنای آن نیست که باید آن چه به مذاق خیلی ها خوش نمی آید را از اسلام حذف کنیم یا به نام اسلام انجام ندهیم! که اگر چنین کنیم اسلام را ناقص جلوه داده ایم و عملا می گوییم اسلام برای خطاکار هیچ برنامه ای ندارد. تفکر روی این موضوع همه چیز را روشن می کند که اگر شخص بی دینی در پی برگزیدن دینی باشد و به اسلام (که کامل ترین دین است) برسد و ببیند هیچ برنامه ای برای مجازات خطاکار ندارد، آیا حق ندارد در کامل بودن این دین شک کند؟ یا اینکه تنها باید این مجازات ها به صورت دکور در دین آورده شده باشد و هیچ نمود و اجرای بیرونی نداشته باشد؟! آیا این دکور کردن و مضحک کردن قوانین بدون اجرای و تحقق آن وهن دین است یا اجرای احکام معقول و مقبول که شاید به مذاق خیلی ها(من جمله خود خطاکار!) خوش نیاید؟
اگر می گویی : "اسلام رحمانی همون است که پیامبر بعد از فتح مکه انجام داد. انتقام نگرفت. ولی دیدید که خمینی چه کرد با این مردم بعد از پیروزی؟ چند نفر را اعدام کرد ؟" این می شود تکه تکه کردن اسلام، می شود مراجعه به هر جایی از تاریخ اسلام که به نفعمان است، می شود کاری که الان سران جمهوری اسلامی انجام می دهند و هر کاری می خواهند می کنند و بعد می گردند در تاریخ اسلام و نمونه آن عمل را پیدا می کنند و می گویند الگو برداری کردیم!! باید موقعیت و شرایط هر عملی که از معصومین ما سر زده را سنجید، همین طوری کتره ای نمی شود قیاس کرد! در اسلام همان طور که فتح مکه داشتیم، قیام امام حسین(ع) هم داشتیم، صلح امام حسن(ع) هم داشتیم، قاطعیت علی(ع) را هم داشتیم، درایت علی ابن موسی الرضا(ع) را هم داشتیم، قیام مهدی را هم خواهیم داشت. انشاءالله. (عجل فرجه)
من باب انتقام خمینی هم قضاوت با خود افراد است. هر چند برای ما نسل سومی ها سخت است نظر دهیم، چرا که دانسته هایمان بر اساس روایات است و روایت هم خواه نا خواه گرفتار موضع گیری است. اینکه بتوانیم حقیقت را آنطور که بوده بفهمیم (حال آنکه حتی همان زمان هم فهمیدن اصل ماجرا مثل فهمیدن اصل ماجرای این روزها چشم حقیقت بین می خواسته و گذشته از آن رسانه هایی مثل الان هم وجود نداشته) کار سختی است، و مراجعه به چند روایت متفاوت با موضع گیری های متفاوت را می طلبد تا حقیقت امر (هر چند تا حدودی) روشن شود.
مسائل دیگری که مطرح شد انتقادات به حکومت اسلامی بود و قیاس آن با سایر حکومت ها. ما تا به حال نمونه ی عالی حکومت اسلامی را به طور کامل نداشته ایم، پس نمی توان به راحتی حکومت اسلامی را نفی کرد و از حکومت های غربی (که خود با مشکلات متعددی دست به گریبان هستند) مثال آورد و گفت که وضعی بهتر از ما (که اسم حکومتمان اسلامی است) دارند.
اگر ملاکمان از حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی باشد که ول معطلیم! آن هم جمهوری اسلامی الان! آن حکومت اسلامی که مد نظر بنیانگذارش بود و آن قوانین اساسی که آن زمان تدوین شد و شیوه ی کاملی از مملکت داری بود، وزنه هایی می خواست که نگذارد جمهوری اسلامی از مسیرش خارج شود. باید اول از همه خود نظام پا می گرفت و بعد پایه هایش را محکم می کرد. منتها قبل از آنکه نظام پا بگیرد از مسیر خارج شد! و اگر به مسیر باز نگردد همچنان کج و کج تر خواهد رفت!
یک نظام سالهای زیادی می خواهد تا پا بگیرد و بشود آنچه رهبران آن وعده دادند. منتها وقتی نظامی احوالی مثل جمهوری اسلامی داشته باشد که پس از تشکیل وارد یک جنگ نابرابر بشود (و با آن حال تنها جنگی باشد که طی آن حتی یک وجب هم از خاک کشور جدا نشود) و بعد از جنگ هم رهبرش را از دست بدهد (آن هم با آن سوء مدیریت در کشور و وابستگی اش به همان یک رهبر) ، رهبری که خود سالهای آخر عمرش را در بستر بیماری بود و اطرافیان برای رعایت حال ایشان... ، این نظام -از نظر نگارنده- تنها استارت خوبی زد و مسیری چند را هم به سلامت پیمود، اما به هر روی از مسیر خارج شد و بسیاری از اجزای آن، بازو های آن، و بالکل بخش های بسیاری از سیستم آن به شکل فرمایشی و فرمالیته درآمد.
پس نمی توان گفت حکومت اسلامی ناتوان است، این اوج سطحی نگری است که حکومت اسلامی را در رفتار سران جمهوری اسلامی(!) ببینیم! ما از مبانی احکام دفاع می کنیم نه شکل اجرای حکم. وقتی مدینه ی فاضله مان حکومت عقل+ اخلاق است و آن را کامل تر از حکومت اسلامی می دانیم، اول باید مشخص کنیم که این حکومت عقل + اخلاق را به کدام حکومت اسلامی قیاس می کنیم. آن حکومت اسلامی اصیل یا این حکومت اسلامی در حال اجرا؟ که اگر دومی باشد بالکل همه معادلات بهم می ریزد.
ما وقتی هنوز در احکام اسلام دچار مشکل هستیم و حقانیت بسیاری از آنها را درک نکرده ایم، قطعا نمی توانیم راجع به حکومت اسلامی قضاوت درستی داشته باشیم. وقتی هنوز نمی دانیم دیه زن چرا نصف مرد است؟ ارث چرا؟ حضانت چرا؟ حجاب چرا؟ و .... قطعا نخواهیم فهمید حکومت اسلامی چرا؟!
و در آخر نیز -برای اینکه کرم خودمان را ریخته باشیم و در این هاگیرواگیر ناخنکی هم به مسائل سیاسی زده باشیم!- نکته ای بود که پیرامون رفراندوم مطرح شد. جایی که جناب بدیعی فرمودند : "چه تضميني وجود داره كه شما اين رفراندوم رو قبول كنين؟ مثل نحوه ي اعتراضي كه آقاي موسوي داشتن! مخالفان قسم خورده كه تا حالا راي ندادن به نتيجه اعتراض كردن ؛ چه برسه اون روزي كه رفراندوم جمهوري اسلامي بخواد برگزار شه ! به نظر شما مشاركت متوسط بالاي 60 درصد تو طول انتخابات؛دليل بر بي اهميتي رفراندوم نيست؟"
که گمان می کنم دلیل مشارکت بالای 60 در صد الان بر همگان مشخص باشد و خود دلیل قاطعی باشد برای اهمیت برگزاری رفراندوم! و مهم تر از همه جمله ی "نحوه ی اعتراضی که آقای موسوی داشتن!" توی ذوق می زند! خاصه اگر بدانیم این "نحوه" اعتراض را مردم داشتند و موسوی پشت سر مردم قرار گرفت. البته این نوع قضاوت ناشی از عدم اطلاع از محتوای 13 بیانیه ی ایشان می باشد و نامه ی اخیر علیرضا بهشتی به جناب توکلی، که الحق برای این ادعاهای پوچ جای حرفی باقی نمی گذارد.
در کل همان گونه که مجید شر گفت : "بنده اون رفراندومی را قبول دارم که با حضور ناظران سازمان ملل برگزار بشه.".
قبل از ورود به بحث بعد ذکر چند نکته ی مهم تر را نیز لازم می دانم که برای جلو گیری از اطاله ی کلام با اندکی فاصله در پست بعدی به ذکر آنها می پردازم. بدیهی است که پس از خواندن تمامی نکات درج نظر امکان پذیر خواهد بود!
چند لحظه...
کنار نام با شکوه تو
کدام واژه
نای ایستادن دارد؟
و کدام صفت حقیر
می تواند
با موصوفی چنین بلند
همراه شود؟
کدام گوش
کدام زبان
نام تو را شنید/ و خواند؟
- آن گونه که شاید -
و خدا
- نمی دانم -
نام تو را بر خود نهاد
یا نام خود را بر تو...
... کنار نام با شکوه تو
یک نام روشن
رخ می نماید
- روی برگرفته -
نور رخش
- از پشت حجاب -
چشم را آتش می زند
و زخم گونه اش
دل را...
دست بر پهلو گرفته
به سجده می نشیند...
کنار نام باشکوه تو
کدام واژه
نای ایستادن دارد...؟
****
فرقی که شکافت لاله گون -می دانی؟-
فرقی است میان اشک و خون، می دانی؟
از زخم سر است خون و اشک از دل زخم
فرقی است میان اشک و خون می دانی؟
السلام علی الشجرة النبویة و الدوحة الهاشمیه المضیئة المثمرة بالنبوة المونقة بالامامة...
اللهم اغفرلی الذنوب التی تغیر النعم ؛
خدایا بیامرز برایم گناهانیکه دگرگون سازد نعمت ها را
اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعاء ؛
خدایا بیامرز برایم گناهانیکه از اجابت دعا جلوگیری می کند
اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل البلاء...
خدایا بیامرز برایم گناهانیکه بلا نازل کند
اللهم انی اتقرب الیک بذکرک و استشفع بک الی نفسک...
خدایا من به سوی تو نزدیک می شوم بوسیله ذکر تو، و به درگاهت خودت را شفیع آورم...
اللهم انی اسئلک... تجعلنی بقسمک راضیا قانعا ...
خدایا از تو می خواهم مرا به آنچه برایم قسمت کرده ای راضی و قانع سازی...
اللهم عظم بلائی و افرط بی سوء حالی...
خدایا بسی بزرگ است بلایم و بدی حالم از حد گذشته...
فاسئلک لا تفضحنی بخفی ما اطلعت علیه من سری...
پس از تو می خواهم رسوا نکنی مرا به آنچه از اسرار پنهانی من اطلاع داری...
یا الهی... اتراک معذبی بنارک بعد توحیدک
ای معبود من آیا ببینم که تو مرا به آتش عذاب کنی بعد از اینکه به یگانگی ات اقرار دارم؟
فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت و علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک...
و گیرم که ای معبود و آقا و مولا و پروردگارم من بر عذاب تو صبر کنم، اما چگونه بر دوری از تو طاقت آورم؟
کیف اسکن فی النار و رجائی عفوک...
و چگونه در میان آتش بمانم با اینکه امید عفو تو را دارم؟
"ولایت فقیه" ؛ حقیقت فراموش شده
بخش دوم:
«طرز حکومت اسلامی»
و اختلاف آن با سایر طرز حکومت ها
حکومت اسلامی هیچ یک از انواع طرز حکومت های موجود نیست. مثلا استبدادی1 نیست که رئیس دولت مستبد و خود رای باشد؛ مال و جان مردم را به بازی بگیرد و در آن به دلخواه دخل و تصرف کند؛ هر کس را اراده اش تعلق گرفت بکشد و هر کس را خواست انعام کند و به هر که خواست تیول بدهد و املاک و اموال ملت را به این و آن ببخشد. رسول اکرم(ص) و حضرت امیرالمومنین (ع) و سایر خلفا هم چنین اختیاراتی نداشتند. حکومت اسلامی نه استبدادی است و نه مطلقه2 ؛ بلکه «مشروطه» است. البته نه مشروطه3 به معنای متعارف فعلی آن، که تصویب قوانین، تابع آراء اشخاص و اکثریت باشد. مشروطه از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم (ص) معین گشته است. «مجموعه ی شرط» همان احکام و قوانین اسلام است که باید رعایت و اجرا شود. از این جهت حکومت اسلامی «حکومت قانون الهی بر مردم» است.
فرق اساسی حکومت اسلامی با حکومتهای مشروطه ی سلطنتی و جمهوری4 در همین است : در اینکه نمایندگان مردم یا شاه در این گونه رژیم ها به قانون گذاری می پردازند؛ در صورتی که قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام به خداوند متعال اختصاص یافته است. شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است. هیچ کس حق قانون گذاری ندارد؛ و هیچ قانونی جز حکم شارع را نمی توان به مورد اجرا گذاشت. به همین سبب، در حکومت اسلامی به جای مجلس «قانون گذاری» که یکی از سه دسته حکومت کنندگان را تشکیل می دهد، مجلس «برنامه ریزی» وجود دارد که برای وزارتخانه های مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتیب می دهد و با این برنامه کیفیت انجام خدمات عمومی را در سراسر کشور تعیین می کند.
مجموعه قوانین اسلام که در قرآن و سنت گرد آمده توسط مسلمانان (توجه کنید؛ مسلمانان) پذیرفته و مطاع شناخته شده است. این توافق و پذیرفتن کار حکومت را آسان نموده و به خود مردم متعلق کرده است. در صورتی که در حکومت های جمهوری و مشروطه ی سلطنتی اکثریت کسانی که خود را نماینده ی اکثریت مردم معرفی می نمایند هرچه خواستند به نام قانون تصویب کرده سپس بر همه مردم تحمیل می کنند.
حکومت اسلام حکومت قانون است و در این طرز حکومت ، حاکمیت منحصر به خداست و قانون، فرمان و حکم خداست. قانون اسلام یا فرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامی حکومت تام دارد و همه افراد از رسول اکرم(ص) گرفته تا خلفای آن حضرت و سایر افراد تا ابد تابع قانون هستند : همان قانونی که از طرف خدای تبارک و تعالی نازل شده و در لسان قرآن و نبی اکرم(ص) بیان شده است.
باری، حکومت در اسلام به مفهوم تبعیت از قانون است، و فقط قانون بر جامعه حکم فرمایی دارد. آنجا هم که اختیارات محدودی به رسول اکرم(ص) و ولات داده شده از طرف خداوند است. حضرت رسول اکرم (ص) هر وقت مطلبی را بیان یا حکمی را ابلاغ کرده اند به پیروی از قانون الهی بوده است : قانونی که همه بدون استثنا بایستی از آن پیروی و تبعیت کنند. حکم الهی برای رئیس و مرئوس متبع است . یگانه حکم و قانونی که برای مردم متبع و لازم الاجراست همان حکم قانون خداست . تبعیت از رسول اکرم(ص) هم به حکم خداست که می فرماید: «و اطیعوا الرسول» (از پیامبر پیروی کنید) پیروی از متصدیان حکومت یا «اولواالامر» نیز به حکم الهی است ؛ آنجا که می فرماید: «اطیعوا الله و الرسول و اولی الامر منکم»5. رأی اشخاص حتی رأی رسول اکرم(ص) در حکومت و قانون الهی هیچ گونه دخالتی ندارد، همه تابع اراده ی الهی هستند.
پاورقی:
1. استبداد حکومتی است که مردم در آن نماینده یا حق رأی نداشته و از هر سهمی در اداره ی امور کشور محروم باشند. نا محدود بودن قدرت فرمان روا از لحاظ قانونی و وجود دستگاه متمرکزی که هر نوع مخالفتی را سرکوب می کند از مشخصات این نظام است.
2. پادشاهی. پادشاهی یا سلطنت شکلی است از نظام حکومت که در آن رئیس کشور عنوان پادشاه یا ملکه دارد. ویژگی این نوع نظام جانشینی ارثی است اگرچه گاه به صورت انتخاب از سوی شاه یا دیگران انجام می پذیرد . حکومت سلطنتی گاه نامحدود است و تمامی اقتدارات دولتی در دست شاه بوده و قوای سه گانه از او ناشی می شود که آن را سلطنت مطلقه گویند و گاه اقتدارات شاه توسط مجلس قانون گذاری محدود می شود و وضع قوانین به نمایندگان مردم تفویض می گردد. این نوع حکومت را سلطنت مشروطه می نامند.
3. مشروطیت نوعی رژیم حکومتی است که در آن قدرت حکومت ناشی از مردم شناخته می شود و به اصول معین و قابل اجرایی محدود و مشروط می گردد. قانون اساسی، بالاترین مرجع و سند عالیه کشوری می باشد که در آن حقوق اصلی و اساسی کلیه ی افراد و گروه ها محترم شناخته شده است. حکومت مشروطه به دو شکل اصلی سلطنتی و جمهوری وجود دارد. اختیارت رئیس جمهور نسبت به شاه در نظام مشروطه کمتر می باشد.
4. جمهوری نوعی حکومت است که زمامدار آن توسط رأی مستقیم یا غیر مستقیم مردم انتخاب می شود. در این شکل از حکومت توارث دخالتی ندارد و مدت ریاست محدود است . جمهوری، رژیم کشورهایی است که دموکراسی پارلمانی دارند، اما گاه بر حکومت های دیکتاتوری غیر سلطنتی نیز اطلاق می شود.
5. نساء / 59
توضیحات:
در قسمت نظرات چند نکته ی قابل توجه ذکر شد که لازم می دانم در اینجا مطرح کنم:
ابتدا دوست عزیزم "آیینه" در نظرات بخش مقدمه فرمودند:
"پيشنهاد ميكنم اجازه نديد بحث تا اين حد از محور منحرف بشه. شما اول بايد مخاطب مقاله هاتونو مشخص كنيد، كه متعاقبن پيشفرضها هم مشخص بشه و اين طور نشه كه تازه بيايد بحثهاي به اين شدت پايهاي بكنيد كه اثبات كنيد دين شامل عقلانيته يا قران معجزهي جاودانهست... شما پيشفرضها رو مشخص كنيد و بر اون اساس پيش بريد، اگر كسي روي پيشفرضها بحث داره جاش اين جا نيست كه"
در بخش مقدمه ، هم چهارچوب اصلی بحث مشخص شد و هم مخاطبین مطلب.
ما اینجا با فرض(!) جامعیت و جاودانگی اسلام وارد مبحث ولایت فقیه شدیم، چرا که منبع اصلی ما قرآن و احادیث و روایات است و بررسی اصل ولایت فقیه در کلام خدا و نگاه معصومین.
بدیهی است که اگر کسی در همین دو خط بالا مشکلی دارد ، مطالعه ی این مطلب برایش مفید نخواهد بود!
دوست دیگرم؛ "Mr.light" نیز اشاره کرد:
"خب این وبلاگ تو, وبلاگیه که اشخاص از سنین مختلف میان اینجا و کامنت میذارن و کامنتاتو بعضا" میخونن
مراقب
باش با این انتقادایی که داره صریحا" از شخصی مثل امام میشه اگه جواب و
ادله ی محکمی برای پاسخ به این انتقادا نداشته باشی ممکنه شبهه هایی رو
برای خیلی ها درست کنه که جواب ندادن به اون شبهه ها خیلی خطرناک میشه
اینجا به طور صریح از اسلام انتقاد میشه که اگه جوابات نتونه اشخاصی رو قانع کنه مشکل آفرین میشه"
در ابتدا عرض کنم اینجا قرار به اقناع نیست، بیشتر جنبه ی انتقال مد نظر است. از نظر من عملکرد هر فرد مشخص می کند که شخصیت و عملکردش قابل دفاع است یا خیر. اینکه من تمام عملکرد یک فرد را بررسی کنم یا بخشی از آن را، البته به خود من مربوط می شود نه به آن شخص.
خدا به مریم(س) بعد از به دنیا آوردن مسیح (ع) فرمان داد که روزه ی سکوت بگیرد، چراکه مسیح خود از خود دفاع می کند. حتی مریم هم نباید از مسیح خود دفاع کند، ما که جای خود داریم!
بنده به نوبه ی خودم از عقایدم دفاع می کنم نه از شخص امام و نه حتی از پیامبر و ائمه و حتی خدا !!!
در آخر از دوست گرامی ، "رضا" ی عزیز بابت ذکر نکات مهم و قابل توجهشان تشکر می کنم. منتها به دلیل آنکه موضوع صحبتهایشان مربوط به پست های آینده بود، در پست های آتی به آنها خواهم پرداخت. انشاءالله!
در انتها از همه دوستان در این شب های برگزیده التماس دعای فراوان داریم.
ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا....
"ولایت فقیه" ؛ حقیقت فراموش شده
بخش نخست:
تذکر ضروری: حین مطالعه به پی نوشت شماره 2 توجه کنید. با تشکر!
«دلایل لزوم تشکیل حکومت»
نهضت اسلام در آغاز گرفتار یهود شد و تبلیغات ضد اسلامی و دسایس فکری
را نخست آنها شروع کردند. بعد از آن ها نوبت به طوایفی رسید که به یک معنی
شیطان تر از یهودند.1 آنها احساس کردند آنچه سدی در
مقابل منافع مادی آنهاست و منافع مادی و قدرت سیاسی آنها را به خطر می
اندازد اسلام و احکام اسلام است و ایمانی که مردم به آن دارند.
اسلام دین افراد مجاهدی است که به دنبال حق و عدالت اند . دین کسانی است که آزادی و استقلال می خواهند . مکتب مبارزان و مردم ضد استعمار است. اما اینها اسلام را طور دیگری معرفی کرده اند و می کنند.
الان گذشته از عامه مردم ، طبقه تحصیل کرده، چه دانشگاهی و چه بسیاری
از محصلین روحانی ، اسلام را درست نفهمیده اند و از آن تصور خطایی دارند.
چنانچه کسی بخواهد اسلام را آن طور که هست معرفی کند ، مردم به این زودیها
باورشان نمی آید.
برای آینکه کمی معلوم شود فرق میان اسلام و آنچه به عنوان اسلام معرفی
می شود تا چه حد است شما را توجه می دهم به تفاوتی که میان قرآن و کتب
حدیث با رساله های عملیه هست.2 قرآن و کتاب های حدیث، که منابع
احکام و دستورات اسلام است با رساله های عملیه ، که توسط مجتهدین عصر و
مراجع نوشته می شود ، از لحاظ جامعیت و اثری که در زندگانی اجتماعی می
تواند داشته باشد بکلی تفاوت دارد.
نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن ، از نسبت صد به یک هم بیشتر است! از یک دوره کتاب حدیث که حدود 50 کتاب3 است
و همه احکام اسلام را در بر دارد ، سه - چهار کتاب مربوط به عبادات و
وظایف انسان نسبت به پروردگار است ، مقداری از احکام هم مربوط به اخلاقیات
است ، بقیه همه مربوط به اجتماعیات و اقتصادیات و حقوق و سیاست و تدبیر
جامعه است.
دستهای اجانب برای اینکه مسلمین و روشنفکران مسلمان را ، که نسل جوان
ما باشند ، از اسلام منحرف کنند، وسوسه کرده اند که اسلام چیزی ندارد.وسوسه می کنند که احکام اسلام ناقص است.
آن روز که در غرب هیچ خبری نبود و ساکنانش در توحش به سر می بردند و آمریکا سرزمین سرخپوستان نیمه وحشی بود، دو مملکت پهناور ایران و روم محکوم استبداد و اشرافیت و تبعیض و تسلط قدرتمندان بودند و اثری از حکومت مردم و قانون در آن نبود 4 ، خدای تبارک و تعالی به وسیله رسول اکرم(ص) قوانینی فرستاد که انسان از عظمت آنها به شگفت می آید. اسلام برای همه امور قانون و آداب آورده است. برای انسان پیش از آنکه نطفه اش منعقد شود تا پس از آنکه به گور می رود قانون وضع کرده است. همان طور که برای وظایف عبادی قانون دارد برای امور اجتماعی قانون و راه و رسم دارد . حقوق اسلام یک حقوق مترقی و متکامل و جامع است. کتابهای قطوری که از دیر زمان در زمینه های مختلف حقوقی تدوین شده از احکام "قضا" ، "معاملات" و "حدود" و "قصاص" گرفته تا روابط بین ملتها و مقررات صلح و جنگ و حقوق بین الملل عمومی و خصوصی ، شمه ای از احکام نظامات اسلام است .
نقش تخریبی و فاسد کننده ی استعمار را گفتیم ، حالا عوامل درونی بعضی از افراد جامعه ی خودمان را باید بر آن اضافه کنیم. و آن خودباختگی آن هاست. آنها که دشمن ما هستند تبلیغاتی کرده اند و متاسفانه بعضی از افراد جامعه ما تحت تاثیر قرار گرفته اند؛ در حالی که نباید قرار می گرفتند. استعمار گران به نظر ما آوردند که اسلام حکومتی ندارد ، تشکیلات حکومتی ندارد . بر فرض که احکامی داشته باشد، مجری ندارد . و خلاصه اسلام فقط قانون گذار است و واضح است که این تبلیغات جزئی از نقشه ی استعمارگران است برای بازداشتن مسلمین از سیاست و اساس حکومت. این حرف با معتقدات اساسی ما مخالف است.
ما معتقد به ولایت
هستیم؛ و معتقدیم پیغمبر اکرم(ص) باید خلیفه تعیین کند
و تعیین هم کرده است(مقصود از خلیفه امیرالمومنین و بعد از ایشان ائمه
اطهار هستند). آیا تعیین خلیفه برای بیان احکام است ؟ بیان احکام
که خلیفه نمی خواهد. اینکه عقلا" لازم است خلیفه تعیین کند ، برای حکومت
است . ما خلیفه می خواهیم تا اجرای قوانین کند. قانون مجری لازم دارد . در
همه کشور های دنیا این طور است که جعل قانون به تنهایی فایده ندارد و
سعادت بشر را تامین نمی کند.
در زمان رسول اکرم(ص) این طور نبود که فقط قانون را بیان و ابلاغ کنند ؛ بلکه آن را اجرا می کردند . رسول الله مجری قانون بود . خلیفه هم برای این امور است. خلیفه قانون گذار نیست. خلیفه برای این است که احکام خدا را که رسول اکرم(ص) آورده اجرا کند. اینجاست که تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره لازم می آید. اعتقاد به ضرورت تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره جزئی از ولایت است . چنانکه مبارزه و کوشش برای آن، از اعتقاد به ولایت است.
درست توجه کنید. همان طور که آنها بر ضد شما اسلام را بد معرفی کرده اند ، شما اسلام را آن طور که هست معرفی کنید ، ولایت را چنانکه هست معرفی کنید . بگویید ما که به ولایت معتقدیم و به اینکه رسول اکرم(ص) تعیین خلیفه کرده و خدا او را وادشته تا تعیین خلیفه کند و ولی امر مسلمانان را تعیین کند باید به ضرورت تشکیل حکومت معتقد باشیم و باید کوشش کنیم که دستگاه اجرای احکام و اداره امور برقرار شود . مبارزه در راه تشکیل حکومت اسلام لازمه اعتقاد به ولایت است.
اسلام را به مردم معرفی کنید تا نسل جوان تصور نکند که آخوند ها در گوشه ی نجف یا قم دارند احکام حیض و نفاس می خوانند و کاری به سیاست ندارند؛ و باید دیانت از سیاست جدا باشد. این را که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور اجتماعی و سیاسی دخالت نکنند ، استعمار گران گفته و شایع کرده اند . این را بی دین ها می گویند. مگر زمان پیغمبر اکرم(ص) سیاست از دیانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده ای روحانی بودند و عده ای سیاستمدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفای حق یا ناحق ، زمان خلافت حضرت امیر، سیاست از دیانت جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ این حرفها را استعمار گران و عمال سیاسی آنها درست کرده اند تا دین را از تصرف امور دنیا و تنظیم جامعه مسلمانان برکنار سازند و ضمنا علمای اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادی و استقلال جدا کنند. در این صورت می توانند بر مردم مسلط شده و ثروت های ما را غارت کنند.
اگر ما مسلمانان کاری جز نماز خواندن و دعا و ذکر گفتن نداشته باشیم استعمار گران و دولتهای جائر آنها هیچ کاری به ما ندارند . شما برو هر قدر می خواهی اذان بگو، نماز بخوان؛ بیایند هر چه داریم ببرند، حواله شان با خدا! لاحول ولا قوة الا بالله! وقتی که مُردیم انشاءالله به ما اجر می دهند! اگر شما به سیاست استعمار گران کاری نداشته باشید و اسلام را همین احکامی که همیشه فقط ار آن بحث می کنید بدانید و هر گز از آن تخطی نکنید به شما کاری ندارند . شما هر چه می خواهید نماز بخوانید ، آن ها نفت شما را می خواهند به نماز شما چکار دارند؟
آنها می خواهند ما آدم نباشیم. از آدم می ترسند. اگر یک آدم پیدا شد از او می ترسند. برای اینکه تولید مثل می کند و تاثیراتی می گذارد که اساس استبداد و استعمار و حکومت دست نشاندگی را در هم می ریزد . لذا هر وقت آدمی پیدا شد ، یا او را کشتند ، یا زندانی و تبعیدش کردند ، یا لکه دارش کرند که "سیاسی" است! این آخوند "سیاسی" است! پیغمیر هم سیاسی بود . این تبلیغ سوء را عمال سیاسی استعمار می کنند تا شما را از سیاست کنار بزنند و از دخالت در امور اجتماعی باز دارند و هر غلطی می خواهند بکنند، کسی نباشد جلو آنها را بگیرد.
مجموعه ی قوانین برای اصلاح جامعه کافی نیست. برای اینکه قانون
مایه ی اصلاح و سعادت بشر شود به قوه ی اجرائیه و مجری احتیاج دارد. به
همین جهت خداوند متعال در کنار فرستادن یک مجموعه قانون یعنی احکام شرع یک
حکومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است . رسول اکرم(ص) در راس تشکیلات
اجرایی و اداری جامعه مسلمانان قرار داشت. پس از رسول اکرم خلیفه همان
وظیفه و مقام را دارد.
رسول اکرم(ص) که خلیفه تعیین کرد فقط برای بیان عقاید و احکام نبود ، بلکه همچنین برای اجرای احکام و تنفیذ قوانین بود. وظیفه ی اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام بود که تعیین خلیفه را تا حدی مهم گردانیده بود که بدون آن پیغمبر "ما بلغ رسالته" ، رسالت خویش را به اتمام نمی رسانید. زیرا مسلمانان پس از رسول اکرم(ص) نیز به کسی احتیاج داشتند که اجرای قوانین کند؛ نظامات اسلام را در جامعه برقرار گرداند ؛ تا سعادت دنیا و آخرتشان تامین شود. به همین جهت اسلام همان طور که قانون گذاری کرده ، قوه ی مجریه هم قرار داده است . "ولی امر" متصدی قوه ی مجریه هم هست.
***
به طور کلی دلایل لزوم تشکیل حکومت اسلامی را در زیر آورده و جهت جلوگیری از اطاله ی کلام تنها برخی را توضیح می دهیم:
- سنت و رویه ی رسول اکرم(ص)
- ضرورت استمرار اجرای احکام
- رویه ی امیرالمومنین علی ابن ابی طالب(ع)
- ماهیت و کیفیت قوانین اسلام
- لزوم مقابله با طاغوت
- لزوم وحدت اسلامی و اتحاد امت های مسلمان
- لزوم نجات مردم مظلوم و محروم
***
سنت و رویه ی رسول اکرم(ص)
سنت و رویه ی پیغمبر اکرم(ص) دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است . زیرا :
اولا خود تشکیل حکومت داد.
ثانیا برای پس از خود به فرمان خدا تعیین حاکم کرده است و وقتی خداوند متعال برای جامعه پس از پیامبر اکرم(ص) تعیین حاکم می کند به این معناست که حکومت پس از رحلت رسول اکرم(ص) نیز لازم است .
ضرورت استمرار اجرای احکام
بدیهی است ضرورت اجرای احکام که تشکیل حکومت رسول اکرم(ص) را لازم آورده ، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست. طبق آیه شریفه احکام اسلام محدود به زمان و مکانی نیست5 و تا ابد باقی و لازم الاجراست. تنها برای زمان رسول اکرم نیامده تا پس از آن متروک شود و دیگر حدود و قصاص یعنی قانون جزای اسلام اجرا نشود؛ یا انواع مالیاتهای مقرر گرفته نشود ؛ یا دفاع از سرزمین و امت اسلام تعطیل گردد.
بنابراین چون اجرای احکام پس از رسول اکرم(ص) و تا ابد ضرورت دارد ، تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره ضرورت می یابد.
برای روشن شدن مطلب این سوال را مطرح می کنم. از غیبت صغری تا کنون که بیش از هزار سال می گذرد و ممکن است صد هزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورد،در طول این مدت مدید احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود؟ هر که هرکاری خواست بکند ؟ هرج و مرج است؟ قوانینی که پیغمبر اسلام(ص) در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن بیست و سه سال زحمت طاقت فرسا کشید فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خدا اجرای احکامش را محدود کرد به دویست سال؟ و پس از غیبت صغری اسلام دیگر همه چیزش را رها کرده است؟
اعتقاد به چنین مطالبی یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است. هیچ کس نمی تواند بگوید دیگر لازم نیست از حدود و ثغور و تمامیت ارضی وطن اسلامی دفاع کنیم یا امروز مالیات وجزیه و خراج و خمس و زکات نباید گرفته شود؛ قانون کیفری اسلام و دیات و قصاص باید تعطیل شود. هر که اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد ، منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده و جامعیت احکام و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است.
ماهیت و کیفیت قوانین اسلام
ماهیت و کیفیت این قوانین می رساند که برای تکوین یک دولت و برای اداره ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامه تشریع گشته است.
اولا احکام شرع حاوی قوانین و مقررات متنوعی است که یک نظام کلی اجتماعی را می سازد. در کافی فصلی است به عنوان "تمام احتیاجات مردم در کتاب و سنت بیان شده است". امام6 سوگند یاد می کند که تمام آنچه ملت احتیاج دارد در کتاب و سنت هست و در این شکی نیست.
ثانیا با دقت در ماهیت و کیفیت احکام شرع در می یابیم که اجرای
آنها و عمل به آنها مستلزم تشکیل حکومت است، و بدون تاسیس یک دستگاه عظیم
و پهناورِ اجرا و اداره، نمی توان به وظیفه اجرای احکام الهی عمل کرد.
احکام مالی:
مالیاتهایی که اسلام مقرر داشته و طرح بودجه ای که ریخته نشان می دهد که تنها برای سد رمق فقرا و سادات فقیر نیست؛ بلکه برای تشکیل حکومت و تامین مخارج ضروری یک دولت بزرگ است:
مثلا خمس یکی از درآمدهای هنگفتی است که به بیت المال می ریزد و یکی از اقلام بودجه را تشکیل می دهد. منظور از وضع چنین مالیاتی فقط رفع احتیاج سید و روحانی نیست، بلکه قضیه مهمتر از اینهاست. تعیین بودجه ای به این هنگفتی دلالت دارد بر اینکه منظور تشکیل حکومت و اداره کشور است.
آیا این بودجه ی فراوان را باید به دریا بریزیم؟یا زیر خاک کنیم تا حضرت بیاید؟ یا برای این است که آن روز مثلا پنچاه نفر سید بخورند؟ یا اکنون فرض کنید به پانصد هزار سید بدهند که ندانند چکارش کنند؟ در صورتی که می دانیم حق سادات و فقرا به مقداری است که با آن امرار معاش کنند.
از طرفی "جزیه" که بر اهل ذمه مقرر شده و "خراج" که از اراضی کشاورزی وسیعی گرفته می شود در آمد فوق العاده ای را به وجود می آورد. مقرر شدن چنین مالیاتهایی دلالت دارد بر اینکه حاکمی و حکومتی لازم است. این مستلزم تشکیلات منظم و حساب و کتاب و تدبیر و مصلحت اندیشی است؛ و با هرج و مرج انجام شدنی نیست. این به عهده ی متصدیان حکومت اسلامی است که چنین مالیات هایی را به اندازه و به تناسب و طبق مصلحت تعیین کرده ؛ سپس جمع آوری کنند و به مصرف مصالح مسلمین برسانند.7
احکام دفاع ملی:
احکامی که راجع به حفظ نظام اسلام و دفاع از تمامیت ارضی و استقلال امت اسلام است ، بر لزوم تشکیل حکومت دلالت دارد. مثلا این حکم: واعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل .
هر گاه مسلمانان به این حکم عمل کرده و با تشکیل حکومت اسلامی
به تدارکات وسیع پرداخته ، به حال آماده باش جنگی می بودند، مشتی یهودی
جرئت نمی کرند سزمین های ما را اشغال کرده، مسجد الاقصای ما را خراب کنند
و آتش بزنند و مردم نتوانند به اقدام فوری برخیزند.
آیه فوق دستور می دهد که تا حد امکان نیرومند و آماده باشید
تا دشمنان نتوانند به شما ظلم و تجاوز کنند. ما متحد و نیرومند و آماده
نبودیم که دستخوش تجاوزات بیگانه شده و می شویم و ظلم می بینیم.
احکام احقاق حقوق و احکام جزایی:
بسیاری از احکام ، از قبیل دیات که باید گرفته و به صاحبانش داده شود یا حدود و قصاصی که باید با نظر حاکم اسلامی اجرا شود ، بدون برقراری یک تشکیلات حکومتی تحقق نمی یابد. همه ی این قوانین مربوط به سازمان دولت است؛ و جز قدرت حکومتی از عهده ی انجام این امور مهم بر نمی آید.
لزوم مقابله با طاغوت
هر نظام سیاسی غیر اسلامی نظامی شرک آمیز است چون حاکمش طاغوت است و ما موظفیم آثار شرک را از جامعه ی مسلمانان و از حیات آنان دور کنیم و از بین ببریم.8
پاورقی:
1. از اواسط قرن شانزدهم، پرتغالی ها و به دنبال آنان اتباع کشور های هلند، انگلستان، فرانسه و ایتالیا به استعمار کشور های مسلمان نشین پرداختند.
2. این گفتار مربوط به سال 1348 ه.ش می باشد و مقصود رساله های عملیه ی علمای آن زمان است. قضاوت درباره ی جامعیت رساله های حال حاضر را به عهده ی خواننده می گذاریم.
3. کتاب در اصطلاح اهل فقه و حدیث به ابوابی گفته می شود که در آنها احادیث مربوط به یک موضوع جمع آوری شده، یا احکام خاص یک موضوع مورد بحث قرار گرفته است. مانند "کتاب التوحید" ، "کتاب الایمان و الکفر" ، "کتاب الصلاة" و مانند آن.
4. تاریخ تمدن اسلامی. ص 660
5. برای نمونه آیات : 52 ابراهیم ، 2 یونس ، 49 حج ، 40 احزاب ، 70 یس .
6. امام صادق(ع) فرمود: خدای تبارک و تعالی بیان هر چیز را در قرآن فروفرستاده تا آنجه که به خدا سوگند چیزی از احتیاجات بندگان را فرو گذار نکرده و بنده نتواند بگوید کاش این در قرآن آمده بود، چه همان را خدا در قرآن بیان فرموده است.
7. به طور مثال برای زکات: طی آخرین اخبار، رييس شوراي مرکزي زکات گفت: پارسال 220 ميلياردريال زکات در کشور جمع آوري شد.
8. برای نمونه در آیه ی 256 و 257 سوره بقره می فرماید:
... فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله... پس هر که به طاغوت کفر ورزد، به خدا گراید...
... والذین کفروا اولیاءهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات... و آنان که راه کفر گزیدند، یاران ایشان طاغوتند، که آنان را از نور به تاریکی ها در افکنند.
"ولایت فقیه" ؛ حقیقت فراموش شده
مقدمه
مطلبی که پیش رو دارید مقدمه است بر نگاشته ای مفصل پیرامون مبحث ولایت فقیه.
نگارنده حداکثر سعی خود را مبذول داشته که بدون هیچ پیش داوری و نقد یا جانبداری متعصبانه ای به اصل حقیقی این مبحث بپردازد.
در جامعه ی ما به لحاظ صبغه دینی و مذهبی مردم و فرهنگ ایرانی که با فرهنگ اسلامی پیوند خورده، ملت ایران همواره در همه دوره ها به اصول اولیه اسلامی و دینی پایبند بوده اند.
آنچه که ما در سالهای اخیر شاهد بوده و هم اکنون نیز به شکل بحرانی شاهد آن هستیم، اعتراض و جدا شدن جمع کثیری از آحاد جامعه از مجموع پیروان ولی فقیه بوده و هست، و دلیل آن چیزی نبوده به جز عدم تفهیم و درک اثبات اصل حقیقی این مطلب - خاصه به نسل جوان- که با عدم درک درست به نفی یا جانبداری غیرمنطقی از آن منجر شده است.
هر چند به عقیده اینجانب ، آثار مخرب دسته دوم که با پیروی کورکورانه و بدون علم و دریافت اصل حقیقی مسئله ولایت فقیه، مسبب ایجاد یک "ولایت فقیه" کاملا مغلوط در جامعه و در اذهان عمومی شدند ، به شدت از ضرر و زیان تفکر دسته اول بیشتر، و حتی می توان رفتار آنان را علت بوجود آمدن چنان جریان مخالفی دانست.
در این نوشتار سعی بر آن شده تا با در نظر گرفتن هر دو طیف (مخالفین و موافقین) به بیان حقیقت این اصل پرداخته و حتی الامکان به رفع مسئله عدم آگاهی از کم و کیف اصل ولایت فقیه ، که در گفتگوها ، انتقاد ها و دفاعیات هر دو گروه به وضوح به چشم می خورد ، بپردازیم. چه آنکه در چنین شرایطی کمتر کسی یافت می شود که معتقداتش بر اساس آگاهی تام باشد.
پس از این توضیح کوتاه ، قبل از شروع بحث، برای مقدمه ، بخش هایی از مقدمه ی کتاب "ولایت فقیه" امام خمینی (س) را آورده تا چهار چوب اصلی بحث روشن شود و سپس در پست های آینده وارد مبحث اصلی خواهیم شد.
***
فقها در باب ولایت فقیه معمولا به تناسب مورد در ابواب مختلف فقه بحث های کوتاهی کرده اند و گرچه بعضی بسیار مختصر و برخی به تفصیل بیشتر به موضوع پرداخته اند اما یک بحث منظم و جامع در این مورد در کتب فقهی قدما دیده نمی شود.
براساس منابع موجود مرحوم آیت الله ملا احمد نراقی از علمای عصر قاجاریه در کتاب "عوائد الایام" بیشتر و جامع تر از سایرین به این موضوع پرداخته است.
پس از مرحوم نراقی ، حضرت امام خمینی (ره) تنها فقیهی است که علاوه بر بحث در این مورد مثل سایر فقیهان به تناسب مسائل مختلف ، ولایت فقیه را در تصدی امر حکومت به همان معنای جامع و شامل ، برای اولین بار به روشنی و تاکید و تصریح ، تفصیلا مورد بررسی و اثبات قرار داده است و مبحث ولایت فقیه را یک بار به صورت شفاهی در طی 13 جلسه در نجف اشرف تدریس نموده اند که کتاب حاضر صورت مکتوب و ویرایش شده ی همان درس هاست.
حضرت امام در این درس ها ابتدا به نقشه های دشمنان که برای نابودی اسلام به معرض اجرا گذارده شده اشاره می کنند و با بیانی مستدل به شبهاتی از قبیل اینکه اسلام در عصر تمدن و صنعت قادر نیست جامعه را اداره کند و یا اینکه موازین حقوقی آن برای حل مشکلات جامعه ضعیف و ناتوان است پاسخ می دهد و در همین رابطه اشاره می کنند که اسلام دینی است جامع که قادر است تمامی مشکلات را حل کند مشروط به آنکه اندیشمندان و علمای اسلام به تلاش برخیزند.
امام خمینی با بیان این واقعیت مسلم تاریخی که پیامبر اکرم(ص) خلیفه تعیین کرده است این سوال را مطرح می کند که آیا تعیین خلیفه برای بیان احکام است؟ بیان احکام که خلیفه نمی خواهد. خلیفه برای حکومت است ، برای اجرای مقررات و قوانین است. در این جا مهم این است که ما به ضرورت تشکیل حکومت اسلامی معتقد شویم و در این صورت است که جایگاه خلیفه روشن می شود.
حضرت امام در این کتاب مواردی را به عنوان دلایل ضرورت تشکیل حکومت اسلامی ذکر می کنند که عبارتند از:
1. عمل پیامبر در تشکیل حکومت.
2. ضرورت استمرار اجرای احکام الهی؛ که فقط در زمان پیامبر ضرورت ندارد، بلکه برای همیشه است.
3. ماهیت و کیفیت قوانین اسلام که بدون حکومت قابل اجرا نیست. مثل احکام مالی ، دفاع ملی و احکام حقوقی و جزایی.
حضرت امام در ادامه ی مباحث ولایت فقیه به شرایط زمامدار که مستقیما ناشی از طبیعت طرز حکومت اسلامی است اشاره می کند و می فرماید : پس از شرایط عامه مثل عقل و تدبیر برای زمامدار ، دو شرط اساسی وجود دارد که عبادتند از : علم به قانون و عدالت.
ولایت فقیه در عصر غیبت موضوع مباحث بعدی کتاب است . امام خمینی با تکیه بر مطالب گذشته می فرمایند: اکنون که دوران غیبت است و از طرفی بنا است احکام اسلام اجرا شود و از طرف دیگر از طرف خدای متعال کسی برای اجرای احکام تعیین نشده است تکلیف چیست؟
و سرانجام پس از بررسی این موضوع چنین نتیجه می گیرند که: ولایت فقیه یک امر اعتبار عقلایی است و تمام اختیاراتی که پیامبر و ائمه برای اداره جامعه داشته اند برای فقیه جامع الشرایط نیز ثابت است و این ولایت "واقعیتی جز جعل ندارد" و فی حد ذاته شأن و مقامی نیست ، بلکه وسیله ی انجام وظیفه ی اجرای احکام است.
در بخش پایانی کتاب به ضرورت برنامه ریزی مبارزه ی طولانی برای رسیدن به این هدف الهی اختصاص یافته است.
لزوم پرداختن به امور آموزشی و تبلیغاتی، اصلاح حوزه ها، از بین بردن
آثار فکری و اخلاقی استعماری، اصلاح مقدس نماها، تصفیه حوزه ها و طرد
آخوند های درباری و اقدامهای عملی برای براندازی حکومت های جائر از جمله
مسائلی است که درقسمت نهایی کتاب مطرح شده است.
***
بدیهی است که در این مقال، به جهت آنکه مخاطب، هر دو طیف در نظر گرفته شده است ، ابتدا به لزوم تشکیل حکومت اسلامی (که لازمه اثبات لزوم تعیین ولی فقیه است) پرداخته، و سپس مستقیما به مسئله ولایت فقیه و شرایط فقیه جامع الشرایط و بعد از آن شرح وضع موجود و قیاس و تطبیق آنچه هست و آنچه باید باشد می پردازیم و در انتها نیز با پاسخگویی به بسیاری از شبهات و سوالاتی که تا کنون از دوستان گرامی شنیده شده به نتیجه گیری خواهیم پرداخت.
به جهت خالی نبودن عریضه!
- چندتا دوستم داری؟
- تا نداره !!
این نیز بگذرد...
مثل همه ی اتفاقات خوب و بد زندگی...
مثل همه ی دوست داشتن هایی که در صندوق خاک خورده ی زمان مخفی شد
و گردی از فراموشی پوشاندش...
این نیز بگذرد...
مثل همه ی اشکهایی که در انزوا ریخته شد
و هیچ کس نفهمیدشان...
این نیز بگذرد...
مثل همه ی بغض هایی که بی پروا گره کور خورده اند
و هیچ دست مهربانی هرگز بازشان نکرد...
این نیز بگذرد...
مثل گذر ثانیه ثانیه های تنهایی و بیقراری و دلتنگی
برای اویی که می دانی باید تنهایش بگذاری...
این نیز بگذرد...
مثل زندگی!
پی نوشت: حالمان خوب است، اما خداییش تو اصلا باور نکن! فلذا رفتیم یه مدت بمیریم! کسی کاری نداره؟!
پی نوشت اضافه شده : اگه حوصله تون سر رفته یه نیگا به پروفایل بندازین!!!!
فریب ما مخور آقا دروغ می گوییم
به جان حضرت زهرا دروغ می گوییم
چه ناله ای، چه فراقی، چه درد هجرانی؟
نیا، نیا گل طاها دروغ می گوییم
تمام چشم به راهی و انتظار فراق
و ندبه های فرج را دروغ می گوییم
دلی که مامن دنیاست جای مولا نیست
اسیر شهوت دنیا دروغ می گوییم
زبان سخن ز تو گوید ولی برای مقام
به پیش چشم خدا هم دروغ می گوییم
کدام ناله ی غربت کدام درد فراق
قسم به ام ابیها دروغ می گوییم
خلاصه ای گل نرگس کسی به فکر تو نیست
و ما به وسعت دریا دروغ می گوییم
بدون شرح !!
دروغگو خائن است و خائن ترسو و ترسو از پاستور تا بهارستان را با بالگرد طی می کند!!
سلام دخترم امیدوارم حالت خوب باشد. من هم خوب هستم و سلام می رسونم.
من در زندان زندگی خوبی دارم و خیلی به من خوش می گذرد.
روزی که به اینجا آمدم متوجه خستگی من شده و ابتدا لباس راحتی که طرح راه راهی داشت برایم آوردند و هر چقدر گفتم راضی به زحمت نیستم توجهی نکردند و خودشان لباس را تنم کردند. و آنقدر از عمامه ام خوششان آمد که باهاش دست رشته بازی میکردند و سرش دعوا کردند و هی کشیدند تا جر خورد! بعد برای اینکه خستگی ام در رود آمدند و مشت و مالم دادند. من هم هرچقدر میگفتم یواش تر اصلا خسته نمیشدند و به کارشان ادامه می دادند. خلاصه حسابی شرمنده ام کردند.
ما اینجا استخر هم داریم که پس از مشت ومال ما را به استخر می برند و آب خیلی سردی دارد و آنقدر لطف دارند که هی به زور میگویند شنا کن و ما هم هی آب خنک میخورم و حال می کنم.
ما همش در حال بازی و خنده هستیم ما بیس بال، گلف و بیلیارد بازی میکنیم. یک بازی های جدیدی هم هست که با چشم بسته و برعکس آویزان شده باید کرد. من زیاد با قوانین این بازی آشنایی ندارم. اما خودمانیم ها! اینها که اصلا بازی بلد نیستند همش اشتباهی وسایل بازی را به من می زنند و از خنگی آنها خنده ام می گیرد. منم که می شناسی جنبه ندارم همیشه از خنده ی زیاد اشکم در می آید. من از بس بازی کردم 20 کیلوگرم وزن کردم و به وزن ایده آل خود رسیدم. اینجا گاهی از بازیگوشی زیاد مریض می شوم ولی از ما به خوبی مراقبت میکنند و در غذایمان دارو می ریزند و آمپول می زنند که زود خوب شویم.
من در اینجا دوستان زیادی پیدا کردم. حاج رضا مرا خیلی دوست دارد او همیشه به شوخی می زند پس کله ام و میگوید پدرسوخته عمامه ات کو؟ من هم بعضی وقتها از اینکه عمامه ام را تبرک دادم ببرند پشیمان می شوم و از کله ی لختم خجالت میکشم.
یک مردی هم هست که همیشه کنار در می ایستد و مراقب است که کسی از بیرون داخل اتاقم نیاید و مزاحمم نشود.
من یک بار پرسیدم چرا اینجا اینترنت ندارید که وبلاگ بنویسم؟! بعد با خودم فکر کردم که چه بهتر! کی حوشله ی وبلاگ نویشی دارد!
امروز
به من گفتند که در دادگاه حاضر شو و برای مردم صحبت کن. من هم گفتم نمی
دانم چه بگویم و خودشان زحمت کشیدند یک متن نوشتند و گفتند این را حفظ کنم
و یک دارو به من دادند تا بهتر تمرکز کنم.
خلاصه اینکه اگر من را دیدی تعجب نکنی خوشحالی زیاد من را به این روز انداخته.
قربان تو پدرت
پ.ن: شاعر میگه بگردید و بگردید و بگردید... که خود همچون خبر وارونه گردید
همون شاعر یه جا دیگه میگه دس شکستان! پا شکستان! از تو لوله بخاری! از تو سوراخ موش! بالاخره یه جوری خبرها... می رسد!
پی نون(!) : برای اولین بار، لینک های جالب:
صریح، روشن، واضح! ---> آیت الله امجد: حمالی و لبو فروشی از قدرتی که تو را بی دین کند بهتر است!
کمی دقت، کمی انصاف، کمی ایمان! ---> روح الامینی: از برگزاری یک ختم هم عاجزیم!
بعضی ها توجه لازم مبذول بفرمایند! ---> پشت پرده اعتراف ابطحی علیه هاشمی.
اصولگرا؛ مثل مطهری! اصولگرایان واقعی فقط بخونن ---> مطهری به جنتی: قاتل عمار علی است؟
طنز خوبی دارد! برای ادخال سرور بد نیست! ---> ابطحی: نمی گفتم یک ماه بیشتر می ماندم!
این یکی خداییش از بدون شرحم اون ور تره! ---> احمدی نژاد: بعد تحلیف سرشان را می چسبانم به سقف!
بدون شرح! ---> پیک نیک دسته جمعی فارسی ها در دادگاه!
کی گوش می ده؟ ---> محسن رضایی: دادگاه خود سر ها هم برگزار شود!
آقایان! یکم دقت کنید لطفا! ---> ابطحی باید دادگاه روحانیت می رفت نه انقلاب!!!
ختم کلام! ---> انگار قرار نیست به سخنان رهبری توجه شود!
خوب است که دفاعیه ی بزرگ مرد جنبش آزادی خواهی ایران رو در این روزها مرور کنیم:
ما آخرین گروهی هستیم که با شما با زبان قانون سخن می گوییم
بعد از ما گروه یا گروه هایی خواهند آمد که با زبان قانون با شما سخن نخواهند گفت
ضمنا از الان، همه حرفهایی را که از قول من در زندان زده می شود یا خودم می زنم ، تکذیب می کنم!
مهندس بازرگان
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت...
اسامی هشتاد شهیدی که تا حالا شناسایی شدن و نحوه ی شهادتشون
گذاشتم تو ادامه مطلب تا کسایی که نمی خوان نبینن!
تا حالا مطلب سیاسی این ریختی نذاشتم
ولی گذاشتم واسه ی کساییکه ....
نه اصلا گذاشتم واسه دل خودم
واسه اینکه یادم نره خیلی چیزا
فقط این روزا از ته دل تو قنوت میگم :
ربنا و لا تحمّلنا ما لا طاقة لنا به....
و در انتها :
انت مولنا فانصرنا علی القوم الکافرین...
بعدا نوشت:
یاد صحبت های امام تو بهشت زهرا افتادم
" آیا یک ملتی که فریاد می کند که ما این دولتمان، این شاهمان، این مجلسمان، بر خلاف قوانین است، بر خلاف عدالت است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشتمان دست خودمان باشد آیا حق این ملت این است که یک قبرستان شهید برای ما درست کنند؟!"
ادامه مطلب...
کام شیعه مگر شیرین می شود؟
مگر می شود در تولد حضرت امام حسین(ع) خوشحال بود؟
مگر می شود شادی کرد؟
مگر راهی برای شادی وجود دارد؟
اصلا می شود حسین خواند و خون ندید؟
می شود حسین نوشت و یاد ظلم نیفتاد؟
می شود حسین گفت و کربلا نگفت؟
خیلی دوست دارم به نشاط مذهب شیعه، به شوخ طبعی حضرت علی و به خنده های شب عاشورا فکر کنم.
اما لا به لای این فکر ها یاد ظهر عاشورا می افتم.
داغ علی اصغر را کنار می گذارم ، داغ علی اکبر روی دلم است.
از غم علی اکبر فرار می کنم سقی پیش رویم است.
داستان ابوالفضل ، داستان عاشقی است؛
عاشقی که با درد به معشوقش رسید؛
داستان آفریننده و بنده است؛
داستان زیبایی است اما من با این داستان چه کنم؟
از غم دست چپ عباس دق می کنم و برای دست راستش جان دیگری ندارم.
این وسط نمی دانم با شقاوت عمود چه کنم.
برای لحظه لحظه ی عاشورا زار می زنم،
برای همه شان دق می کنم،
برای همه می میرم و رد می شوم ، حالا غم شام غریبان را کجای دلم بگذارم؟
خدا می داند که چه کردند با فرزندان آل عبا و چقدر خوب که من دقیق نمی دانم.
ظالمان، مستکبران و دژخیمان ، شهید کردن بهترین مردمان دنیا کافی شان نبود که به جان خیمه ها افتادند؟
برای رد شدن از این غم ها هزار جان لازم است.
یا اباعبدالله برای تولدتان چه بنویسم؟
چه کنم که وقتی نام مبارکتان را می بینم همه ظلم هایی که به شما روا کردند پیش رویم رژه نرود؟
ای حضرت، ای بلند مرتبه، ای آقا، تولدتان مبارک باشد اما اجازه بفرمایید که برای تولدتان هم گریه کنم.
برای من شیعه، در غم مظلومیت شما هیچ شادی نمانده؛
فقط اگر همین روزها، همین روز تولدتان ، همان فرزند وعده داده شده را دیدید،
اگر حضرت مهدی (عج) را دیدید، به شان بفرمایید که کاممان از ظلم به اسلام و ظلم به شیعه، بد تلخ است.
اگر می توانید زودتر بیایید تا کاممان شیرین شود.
عکس ها و فیلم های نماز جمعه را دیدم و داستانش را شنیدم. مبهوت ماندم. اینها دیگر چه کسانی هستند؟ مانده ام نام این حضور را چه بگذارم؟ شجاعت کم است. تهور در برابر این عمل خود جبن است. آیا دیوانگی است؟ آیا جنون است؟ اینها مثل شعله های دیوانه آتش اند. قرار ندارند ولی برقرارند. نیستند ولی هستند. اذانش را بر سر بام ها گفتند و نمازش را در خیابان ها خواندند. به محل برگزاری نماز راه شان ندادند! ندهند. آن جا گاهی خدا را هم راه نمی دهند.
گفتند یکی داشت با کفش نماز می خواند!
آن نماز به تمامی نمازهای بدون بینش می ارزد. به تمام نمازهای ابلهانی که به سجاده خالی اقتدا می کنند.
گفتند دختری در نماز مویش بیرون بود!
آن نماز به تمام نمازهای آن زن متهتکه می ارزد. زنی که نماز می خواند و با آبروی مومنین بازی می کند. این نمازی خوانده ظاهرا خالی از شئون فقهی ولی پر از حق جویی و عدالت طلبی. فروعش را بلد نیست ولی اصولش را خوب فهمیده است.
نمی دانم چه بگویم. نمی توانم ارزش گذاری کنم. فقط کم آورده ام. هرچه بیشتر به عکس ها نگاه می کنم بیشتر حسادت می کنم. غبطه می خورم.
من آن بیچاره خاشاکم برادر
که جان افشان این خاکم برادر
اگر با خون من می گردد آباد
فدای میهن پاکم برادر
بریزد خونم ار ، باکی ندارم
که من مثل تو بی باکم برادر
بخواب آهسته ای یار شهیدم
که من همچون تو غمناکم برادر
نامه سرگشاده رزمندگان هشت سال دفاع مقدس به آیت الله خامنه ای
بسمه تعالی
حضورمحترم رهبرمعظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنهای
با سلام واحترام
تلقی
ما تا کنون از ولایت فقیه دست کم براساس آنچه در آموزههای بنیانگذار
جمهوری اسلامی مرحوم امام (ره) و برخی فرمایشات حضرتعالی و همچنین نص
قانون اساسی دیدهایم ، حاکمیت بندهای صالح بر جامعه است که به دلیل
داشتن شرایط لازم صلاحیت رهبری پیدا میکند و درعین حال از طریق خبرگان
مقبولیت عامه را هم به دست میآورد. و به همین دلیل مرز مشخصی را بین نظام
ولایت فقیه ونظام سلطنت خود کامه قائلیم ، بنا براین وقتی با شما به عنوان
مقام رهبری سخن میگوییم درنظرخود بندهای از بندگان خدا مجسم میکنیم که
کمر به خدمت به خلق خدابسته است ؛ وهمین تلقی به ما به عنوان کسانی که
سالها در جبهههای نبرد علیه دشمن متجاوز در خدمت اهداف انقلاب اسلامی بود
ه ایم جسارت میدهد که با شما سخن بگوییم ، درغیر این صورت جای مواخذه
داشتیم که چرا پا از گلیم خود درازتر کرد ه ایم و بالاترین مقام نظام را
مخاطب قرارداده ایم ، که البته اگر خدای ناکرده چنین بود دیگر نه با یک
نظام اسلامی و مردمی بلکه با یک نظام خودکامه سلطنتی مواجه بودیم .
ادامه مطلب...
عزممان راسخ،
که اکنون جنگ باید کرد...
به خون اهرمن،
شمشیر را گلرنگ باید کرد...
و دامان شرف را،
پاک از هر ننگ باید کرد...
هراسی در دل ما نیست
ستم هایی که بر ما رفت،
از این افزون نخواهد شد...
دگر کی به شود کشور،
اگر اکنون نخواهد شد؟
اگر صد لشگر از دیو و ددان،
با حیله و ترفند،
به قصد ما کمین سازند،
من رو تو ما اگر گردند،
بنیادش بر اندازند...
پی نوشت: شعر آهنگ شهرام ناظری تکمیل شد! دو تا پست پایین تر!
چرا
هربار که هفتم تیر می رسد سفرة دل گرفته ام را نزد تو می گسترم؟ شاید چون
سایة تو را همچنان بر سرم گسترده می بینم. شاید هم که چون نمی گذارند
صدایم شنیده شود، بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم. شاید هم که برباد
رفتن میراث توست که اینچنین آتشم می زند و داغ دیرینه را تازه می کند.
پدر!
دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را
برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از امید
شد؟ دیدی که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخ های دروغ و
ریا به لرزه افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟
دیدی که دل هایی که سال ها با انگشتان کلیشه سازان از هم دور نگه داشته
شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟ دیدی که نسل سومی که با
انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری قهر کرده بود، در داوری هایش به
تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که
زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان را به یار دیرینة تو
دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازی ها، رایت اعتمادشان را بدست او
سپردند؟
اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب
زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام
لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت
نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز
و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی
بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود
را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود
مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به
دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای
حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی
برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند.
یاد روزهای سختی می
افتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان های پلشت سکوت کردی و افتراها و
دشنام ها را از دوستان دیروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنیدی و دم
فروبستی. تو قربانی التقاط و تحجر شدی: التقاط تو را ترور شخصیت کرد، تحجر
در مقابل رضایتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تیر به آسانی
اتفاق افتاد. این بار اما، روایتی معکوس در کار است: تحجر، اندیشه هایت را
بر نمی تابد و تجلی سبز آن را تحمل نمی کند، التقاط شادمانه برحق بودن خود
را اثبات می کند، و این تویی که یکبار دیگر به قربانگاه فرستاده می شوی.
بگذار که این بار سخنم را با شعری از شفیعی کدکنی به پایان برسانم:
تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
......
خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردی زخاک رویید
سید علیرضا حسینی بهشتی هفتم تیرماه 1388
موجیم و وصل ما از خود بریدن است
ساحل بهانه ایست رفتن رسیدن است...
قیصر
اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو
اى بغضِ گل انداخته، فريادِ خطر شو
اى روىِ برافروخته, خود پرچم ره باش...
اى مشت برافراخته, افراخته تر شو
اى حافظ جان وطن، از خانه برون آى
از خانه برون چيست كه از خويش به در شو
گر شعله فرو ريزد، بشتاب و مينديش
ور تيغ فرو بارد، اى سينه سپر شو...
خاک پدران است که دست دگران است
هان ای پسرم خانه نگهدار پدر شو
دیوار مصیبت کده ی حوصله بشکن
شرم آیدم از این همه صبر تو، ظفر شو
تا خود جگر روبهکان را بدرانی
چون شیر در این بیشه سراپای جگر شو
مسپار وطن را به قضا و قدر ای دوست
خود بر سر این، تن به قضا داده قدر شو
فریاد به فریاد بیفزای که وقت است
در یک نفس تازه اثر هاست، اثر شو
ایرانی آزاده! جهان چشم به راه است
ایران کهن در خطر افتاده خطر شو
مشتی خس و خارند ، به یک شعله بسوزان
بر ظلمت این شام سیه فام، سحر شو
فریدون مشیری
*آهنگ جدید شهرام ناظری در حمایت از جنبش سبز*
هوا بس ناجوانمردانه سرد است...
ز بس غم دارد ایرانش، دل ملت پر از درد است
ز بس خون رفته از جانش، رخ مام وطن زرد است
تن نسل جوان رنجور ، از دود است و از گرد است
کسی گر حرف حق گوید، ز صحن جامعه طرد است
هوا بس ناجوانمردانه تر - از هر زمان - سرد است
وطن شد کربلا، کار خلایق گریه زاری شد
دریغا انقلاب ما، اسیر بدبیاری شد
چپو شد مجلس شورا، دمکراسی فراری شد
به حبس افتاد آزادی، عدالت تحت پیگرد است
هوا بس ناجوانمردانه تر - از هر زمان - سرد است
گرفتار آمده ملت، به جمهوری مجبوری
ز فرط غصه می خندد ، برین جمهوری زوری
تبهکاران آدمخور، طلبکاران جمهوری
همه جمهوری ما ، تابع دستور یک فرد است
هوا بس ناجوانمردانه تر - از هر زمان - سرد است
کجایی ای سخنور، ای امید نا امید ما
درین سرما ندیدی سینه پهلوی شدید ما
بسوزد ریشه جان را، زمستان جدید ما
عجب سرمای تازه ناجوانمرد است و نامرد است
هوا بس ناجوانمردانه تر از روزگار وحشت و ظلمت،
ز عهدی که تو دیدی ، شاعرا، صاحبدلا، سرد است!
دوباره می سازمت وطن
اگرچه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم
اگرچه با استخوان خویش...
پی نوشت:
یادمه تو کتاب ادبیات دوران مدرسه یه شعری داشتیم که اتفاقا خیلی اون موقع بهش می خندیدیم!
می ذارمش هم برای یادآوری هم در جواب خیلی ها که از فضای سیاسی(!) وب ناراضی اند!
دست مزن، چشم ببستم دو دست
راه نرو! چشم دو پایم شکست
حرف مزن! قطع نمودم سخن
نطق مکن! چشم ببستم دهن
هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن!
خواهش نا فهمی انسان مکن!
لال شوم، کور شوم، کر شوم
لیک ! محال است که من خر شوم!
"... ای علمای ایران، ای مراجع اسلام ... ای فضلا، ای طلاب ... ای آقایان، من اعلام خطر می کنم...
ای علمای قم به داد اسلام برسید..."
( صحیفه امام، ج 1 ، ص 418 - 420 )
کاش ...
من هیچ وقت شعرای خودم رو داخل شعر (!) حساب نمی کردم و نمی کنم!
همیشه هم از نوشتنشون این ور و اون ور طفره رفتم چون هیچ وقت احساس نمی کنم به معنای واقعی کلمه شعرن!
داستان این شعر گفتنا هم البته جالبه!
تقریبا دو سال پیش یعنی بهار 86 بود و چند ماه مونده به کنکور که ما یهو شعر خونمون زد بالا!
یه هفت هشت ده تایی شعر - در عرض یکی دو هفته شاید - گفتیم و بعدشم دیگه خلاص!
تا همین الانش گذاشتیم کنار و راست و حسینی الان دو سال می شه که پاک پاکیم!!
البته شاعری به سبک و سیاق خودم رو می گم!
ولی شعر به معنای واقعی کلمه رو یه چند وقت پیش به میزان چند بیت گفتم!
همین طوری یهو الان یاد یکی از اشعار وزینمون افتادیم و سخت در فکر فرو رفتیم که دو سال پیش به چه مناسبت این شعر رو گفته بودیم؟؟؟
بعد که با خودمون فکر کردیم به این نتیجه رسیدیم که احتمالا دچار بلوغ زود رس شعری(!) شده بودیم و احتمالا قرار بوده این شعر رو الان بگیم ولی مغزمون آینده نگری کرده و برآورد کرده و به این نتیجه رسیده که این روزا اصلا و ابدا حال و حوصله شعر و شاعری و اینا نخواهیم داشت!
پس دو سال زود تر دست به کار شده و ...
همین طوری یهو عشقم کشید بذارمش اینجا چون عجیب حال این روزامو بیان می کنه...
کاش می شد تارک دنیا شد و در صومعه سکنی گزید؛
کاش می شد بغض را بوسید و اشک گرم را با چشم ها هم خانه دید؛
از برای ساعتی پروانه گشتن،
بال سوزاندن به شمع،
کاش می شد لحظه ای گرمای آتش را ندید...
کاش دریا بود دلهامان،
به سان قطره ای،
تیرگی ها را نهان می کرد در خود
-گویی آن را کس ندید-
کاش یک دم فارغ از نیرنگ های این و آن،
می شد آهنگ صداقت را
به یاد قمریان
با دل شنید...
در سوگ بسیج...
ميدويدم
پريشان و خسته،
در كشاكش آفتاب و عرق و تنگي نفس.
چيزي در آسمان چرخيد
- باتومي كه به تركشي ميمانست-
و من به زمين داغ افتادم...
چه تجديد خاطرهي غمانگيزي!
موج درد بود و شوري خون.
چه احساس تلخي داشتم
آنگاه كه در كسري از زمان
پارچهاي ديدم با طرحي آشنا
يادگارم از دوران جنگ.
و من سركوب شدم با هجومي آشنا.
اي كاش چفيهام با من بود
تا خون صورتم را
دوباره پاك كند،
با خون دلم اما چه ميتوان كرد؟
چه اندوه گستردهاي دارم
و چه درد مفرطي:
بسيجي زمان صلح
بسيجي زمان جنگ را
سركوب كرد!
و من مات شدم از ماتمي عميق.
من ندانم با که گويم شرح درد:
قصهی رنگ پريده، خون سرد؟
هراس من از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از بهای آزادی بیشتر است..
آه،
سالها
دل طلب جام جم
از ما می کرد
یا می نمود
یا می خواست
اما،
نمی دانست
روزی،
روزگاری
ما،
مردمان خرد و کوچک
به صورت یک جا
جام جم
را مال خود خواهیم کرد
با طعم ضرغامی
با عطر نجف زاده
و با عشق به آن پرنده گریخته
که نام کوچکش
صداقت حرفه ای
و نام فامیلش
عشق به رفقاست
خوشحالم
که هر روز
یکی از انگشتهایم را
وارد تلویزیون می کنم
و به دنبال دکمه گم گشته ای می گردم
که دستگاه شعور سنج گیرنده ام را
روشن می کرد
افسوس اما
نمی یابمش
بی خیال
تی وی، لورل و هاردی دارد
و حالا که سرنوشت من این است
شدیدا نگران لورل ماجرا هستم...
حیف از تو وطن که دست نامردانی...
اللهم ارنی الطلعة الرشیدة و الغرة الحمیده
و اکحل ناظری بنظرة منی الیه
و عجل فرجه...
گوشی ات زنگ می خوره
شماره نا آشناست
بر می داری
-بله؟
از اون طرف خط فقط صدای هق هق گریه می شنوی...
به حرف میاد
می شناسیش
از رفقای خوابگاهی یکی از رفقای دانشگاهیته
با هم هم دانشکده ای نیستین ولی می شناسیش
حرف می زنه
حرف می زنه
تعریف می کنه
گریه می کنه
می شنوی
اکثر اینا رو قبلا شنیده بودی
سعی می کنی آرومش کنی
ولی یه دفعه یه چیز می گه که میخکوبت می کنه
- ریخته بودن تو خوابگاه عربده می کشیدن: امشب یه نفر از شما رو دختر نمی ذاریم، امشب شما رو برا ما حلال کردن...
صدای هق هق بلند می شه
نمی دونی این بار هق هق این طرف خط بلند تره یا اون طرف خط...
صدای بوق ممتد...
احساس می کنی دنیا رو سرت خراب شده
همه چیز تو کله ات به دوران افتاده
هنگ می کنی
حواست به خودت نیست
یقه لباست خیس شده
ولی بازم حواست نیست
خشم و بغض و ناراحتی و درد و حقارت و تنفر و همه چیز و همه چیز با هم قاطی شده
حال خودتو نمی فهمی...
من باید از غم خلخالی که در دوست ها از پای زنی کشیده اند بمیرم...
شعار های دیروز مردم!
راهپیمایی روز دو شنبه در حالی اتفاق افتاد که مردم در طول مسیر سکوت رو حفظ کرده و همه در سکوت کامل مسیر رو طی می کردن و به محض اینکه کسی شعار می داد یا چیزی می گفت همه به سکوت دعوتش می کردن و از اطراف صدای سکوت، ساکت، و غیره بلند می شد
کسانی که زمان انقلاب بودن و این راهپیمایی رو هم از نزدیک دیدن تصریح کردن که این راهپیمایی فقط با راهپیمایی های زمان انقلاب قابل قیاس بود
این جمع میلیونی که تعدادشون رو از یک و نیم میلیون تا سه میلیون تخمین زدن بعد از عبور از زیر گذر منتهی به میدان آزادی و نزدیکی به مقصد اصلی (میدان آزادی) شعار آزادی آزادی رو به شکل جالبی سر دادند و بعد از اون شعار های جالبی می دادند که براتون می نویسم (لحن این تیکه مقدمه شبیه خبرگزاری ها شده!!! ولی خب خودم این دفعه تریپ خبرنگار واحدی مرکزی خبر گذاشتم!!)
احمدی دروغ گو، ۶۳ درصدت کو
خس و خاشاک تويی، دشمن اين خاک تويی
می جنگم، می ميرم، رأيمو پس می گيرم
مدعی عدالت، خجالت ، خجالت
دولت کودتاچی، استعفا، استعفا
موسوی ، موسوی ، حمايتت می کنيم
وای اگر موسوی حکم جهادم دهد
ميرحسين کجايی، منتظريم بيايی
مرگ بر ديکتاتور، چه شاه باشه چه دکتر
هاله نورو ديده، رأی مارو نديده
احمدی حيا کن، مملکتو رها کن
برادر رفتگر، محمودو وردار ببر
رأی مارو دزديده، داره باهاش پز می ده
سيد ما يک رنگه، احمدی رنگ به رنگه
اين مردک بی ريشه، يک شبه سيد ميشه
آخر هفته، احمدی رفته، آخر هفته، احمدی رفته
نن جون مهدی فهميد، اين کوتوله نفهميد
صدای و سيمای ما، ننگ ما، ننگ ما
نحست وزير امام، يک کلام، يک کلام
تقلبم حدی داره، يه ميليون، دو ميليون، نه اينکه هجده ميليون
تا احمدی نژاده، هر روز همين بساطه
نترسيم، نلرزيم، ما همه با هم هستيم
ما بت شکنيم، شيشه شکن نيستيم
احمدی بهوش باش، ما مردميم ،نه اوباش
البته جالب بعضی شعار های فی البداهه بود که می شنیدیم
مثلا مردم داشتن می گفتن
احمدی بیچاره ، بازم می گی فوتباله؟!
بعد یهو یه بنده خدایی که بغل من بود داد زد :
احمدی گوساله ، بازم می گی فوتباله ؟!
و خب این یکی قافیه اش درست تره!!!
یا مثلا وقتی به پل عابر پیاده و جمعیتی که بالاش وایساده بودن و نگاه می کردن می رسیدیم شعار می دادن:
آزادی اندیشه، از روی پل نمی شه!
یا وقتی به توده هایی از مردم که از پنجره داشتن نگاه می کردن می رسیدیم می گفتن :
ایرانی با غیرت ، حمایت ، حمایت!
و خلاصه عجیب چیزی بود!!
پی نوشت: اینو الان یادم اومد، از همه اش قشنگ تر بود : موسوی، موسوی، رای مرا پس بگیر، پرچم ایران مرا پس بگیر... یا حق
آرد را با آب می خورم
در داغ دلم می شود نان
وای از دل درد نان و
وای از درد نان...
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ
عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
بگو: بار خدایا! مالك حكومت ها تويی، به هر كس بخواهی، حكومت ميبخشی، و از هر كس بخواهی، حكومت را ميگيری، هر كس را بخواهی، عزت می دهی، و هر كه را بخواهي خوار ميكني. تمام خوبيها به دست توست و تو بر هر چيزي قادري.
آل عمران - 26
گذاشتم تو ادامه مطلب چون صفحه خراب می شد!
سیو کنید بعد ببینید!
منبع: پندار نیوز!
ادامه مطلب...
بدون شرح!!
پریشب کروبی گفت مناظره من با احمدی نژاد چالشی تره!!
یه بنده خدایی می گفت فردا شب احمدی نژاد و کروبی شلوار هم رو می کشن پایین!!!
توضیح:
بی ادبی اش رو حتما خواهید بخشید!
ولی دیدم حیفه نذارم! حداقل واسه ادخال سرور!!

